دعا

خدایا...دریافته ام کسی که میگوید " برایم دعا کن ...
از روی عادت نمی گوید...!
کم آورده است...
دخل و خرجش دیگر باهم نمی خواند...
صبرش تمام شده است ...
ولی دردهایش هنوز باقی مانده است...!!!
مهربانم..!!کاش می دانستی چقدر دردناک است ،شنیدن جمله :
"برایم دعا کن..."
خدایا کمکش کن ...
هنوز هم به معجزه کرامتت ایمان دارد...

[ چهارشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۴ ] [ 9:0 ] [ نفس ]

[ ]

یاد گذشته
همیشه عادت داشتیم با خودکار بنویسیم یا با مداد فکرشو نمیکردم ی روز با انگشتانم روی کلمات بزنم بنویسم همین زدن روی کلمات باعث شد از همه دور باشیم فقط تند نوشتیم رد شدیم یادمان رقت پشت این نوشته ها احساس هست عاطفه هست 

ی روزایی همه وبلاگ داشتند واز حال هم باخبر بودیم الان از اون همه وبلاگ انگشت شمار هم باقی نمانده باز انگشتان مینوسند در جای دیگر 

کاش مداد بود هر بار تمام میشد نوکش را تراش میدایم تازتر مینوشتیم نه مثل انگشتانمان تکرار کلمات

یاد روزهای گذشته بخیر.......یاد 

[ سه شنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۴ ] [ 0:57 ] [ نفس ]

[ ]

همیشه....

همیشه، ساده از کنار ساده ترین لحظاتمان گذشتیم،
از چای خوردنهای کنار هم،
از مرافعه های شیرین بر سر آخرین دانهء سیب زمینی توی بشقاب،
از نیمکت همیشگی مان توی پارک،
از بستنی فروشی شلوغ سر چهار راه،
از آدمهایی که زیر و بم روحشان را بلد بودیم،
از آدمهایی که زیر و بم روحمان را بلد بودند،
از دوستت دارم هایی که نفهمیدیم و از هم دریغ کردیم،
از راه رفتن های توی خیابانی که ردیف درختهایش را از بر بودیم،
از قدمهایی که باید با هم برمی داشتیم و صد حیف برنداشتیم.
دور شدیم از تمام دوست داشتنی هایمان ،
فاصله گرفتیم از هم،
نفهمیدیم فاصله را که نامرد است، که بیرحم است،
که وقتی بیاید و بنشیند بین لحظه های مان دیگر هیچ چیز به جای اولش برنمی گردد،
دیگر هیچوقت نه آن خیابان، خیابان می شود،
نه آن نیمکت ، نیمکت....

[ سه شنبه ششم بهمن ۱۳۹۴ ] [ 15:31 ] [ نفس ]

[ ]

تورا...

هیچکس سرش آنقدر شلوغ نیست که زمان از دستش در برود و تو را از یاد ببرد ...
همه چیز برمی گردد به اولویت های ذهن آن آدم
اگر کسی به هر دلیلی تو را از یاد برد
فقط یک دلیل دارد
تو جزو اولویت هایش نیستی ...

- پائولو کوئیلو

[ یکشنبه چهارم بهمن ۱۳۹۴ ] [ 7:53 ] [ نفس ]

[ ]

بهترین فاصله
وقتی یک مداد را خیلی به چشم‌هایتان نزدیک می کنیم، آن را دوتا می‌بینیم؛ دلیلش این است که چشم‌هایمان لوچ می‌شود...
اتّفاقا روابط عاطفی میان آدم‌ها هم، همینطور است... وقتی از فرط دوست داشتن، زیاد به یک نفر بچسبید، هر لحظه او را بخواهید و همه‌ی انرژی خود را فدای او کنید، احساساتتان لوچ می‌شود... یعنی یا خوبی‌هایش را دوتا می‌بینید یا بدی‌هایش را! البته، نتیجه یکسان است؛ شما درهر صورت،با واقع‌بینی خداحافظی کرده‌اید! مشکل اینجاست که آدم‌ها، مداد نیستند!
یک عکّاس مشهور در کتابش نوشته بود: «یک عکس فوق‌العاده، نتیجه‌ی فاصله‌ی مناسب عکّاس، از موضوع مورد علاقه‌اش است».
پس برای داشتن یک رابطه‌ی فوق‌العاده، همیشه به دنبال بهترین فاصله باشید نه نزدیکترین فاصله.

[ سه شنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۴ ] [ 7:40 ] [ نفس ]

[ ]

چ زیباست ....

 

چه زیباست ...
زندگانی در کنار انسانهایی که به دور از دنیا اند؛
آنان که نه ترسی به دل دارند،
نه خاشاکی در قلب،
نه چشمی بر مال!
فقط حرفهایی برای نگفتن دارند ...

[ پنجشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۴ ] [ 14:30 ] [ نفس ]

[ ]

فراموش کن...

. . گاهی وقتا فراموش کن کجایی،
به کجا رسیدی و به کجا نرسیدی،
گاهی وقتا فقط زندگی کن...
یاد قولهایی که به خودت دادی نباش،
یه وقتایی شرمنده خودت نباش،
تقصیر تو نیست
تو تلاشتو کردی اما نشد...
یه وقتایی جواب خودتو نده
هر کی پرسید: چرا اینجای زندگی گیر کردی لبخند بزن و بگو کم نذاشتم اما… نشد
یه وقتایی فقط از زنده بودنت لذت ببر...
از بودن کنار کسانی که دوستشان داری و دوستت دارن...
از طلوع خورشید از صدای آواز قمری ها
از باد
باران
از همه چیز
فقط لذت ببر...
ًً
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻭﺭﻕ ﺑﺰﻥ .......
ﻭ ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ ﭼﺎﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻧﺖ ﺑﻨﻮﺵ ...
پایان آدمیزاد
نه از دست دادن معشوق است
نه رفتن یار
نه تنهایی...
هیچکدام پایان آدمی نیست!
آدمی آن هنگام تمام میشود که خدا فراموشش کند و ناامید شود......

[ چهارشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۴ ] [ 12:20 ] [ نفس ]

[ ]

...

آموخته ام که مردم
حرف های شما را فراموش می کنند
کارهای شما را فراموش می کنند
ولی احساسی را که در آنها ایجاد کرده اید
هیچ وقت فراموش نمی کنند ...

[ پنجشنبه دهم دی ۱۳۹۴ ] [ 9:34 ] [ نفس ]

[ ]

یلدا
یلدا نام یک فرشته است.
یلدا نام فرشته ای است ، بالا بلند ، با تن پوشی از شب و دامنی از ستاره . 
یلدا نرم نرمک با مهر آمده بود ، با اولین شب پاییز و هر شب ردای سیاهش را قدری بیشتر بر سر آسمان می کشید تا آدم ها زیر گنبد کبود آرام تر بخوابند .

یلدا هر شب بر بام آسمان و در حیاط خلوت خدا راه می رفت و لا به لای خواب های زمین لالایی اش را زمزمه می کرد . گیسوانش در باد می وزید و شب به بوی او آغشته می شد .
یلدا شبی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت . 
آتش که می دانی ، همان عشق است . 
یلدا آتش را در دلش پنهان کرد تا شیطان آن را ندزدد . آتش در یلدا بارور شد .

فرشته ها به هم می گفتند :
- یلدا آبستن است ، آبستن خورشید . و هر شب قطره قطره خونش را به خورشید می بخشد و شبی که آخرین قطره را ببخشد ، دیگر زنده نخواهد ماند .
فرشته ها گفتند :
- فردا که خورشید به دنیا بیاید ، یلدا خواهد مرد .
یلدا همیشه همین کار را می کند ؛ می میرد و به دنیا می آورد . یلدا آفرینش را تکرار می کند .

راستی ،
فردا که خورشید را دیدی ، 
به یاد بیاور که او دختر یلدا ست و یلدا نام همان فرشته ای است که روزی از خدا پاره ای آتش قرض گرفت .

┘◄ عرفان نظرآهاری

[ یکشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۴ ] [ 20:15 ] [ نفس ]

[ ]

ساده باش

ساده باش ؛
اما ساده قضاوت نکن نیمه ی پنهان آدم ها را !

ساده زندگی کن ؛
اما ساده عبور نکن از دنیایی که تنها یکبار تجربه اش می کنی !

ساده لبخند بزن ؛
اما ساده نخند به کسی که عمق معنایش را نمی فهمی !

ساده بازگرد ؛
اما هرگز برنگرد به دنیای او که به زخم زدنت عادت کرده

حتی اگر شاهرگ حیاتت را در دستانش یافتی..!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

و به ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ :
ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺍﺭﺯﺵ ﺯﺍﻧﻮ ﺯﺩﻥ ﻭ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺍﺭﺯﺵ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ 

[ جمعه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۴ ] [ 9:39 ] [ نفس ]

[ ]