ﻧﺴﻞ ﻣﺰﺧﺮﻓﯽ ﺑﻮﺩﯾﻢ ...
ﻧﺴﻞ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺑﯿﻦ ﺑﺪ ﻭ ﺑﺪﺗﺮ
ﺑﻪ ﻣﺎ ﮐﻪ ﺭﺳﯿﺪ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﺧﺸﮑﯿﺪ، ﺟﻨﮕﻞ ﻫﺎ ﺳﻮﺧﺖ ﻭ
ﺍﺑﺮﻫﺎ ﻧﺒﺎﺭﯾﺪ
ﺑﻪ ﻣﺎ ﮐﻪ ﺭﺳﯿﺪ ﺑﻨﺰﯾﻦ ﻭ ﺷﯿﺮ ﺑﺎ ﻫﻢ ﮐﻮﺭﺱ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ
ﺩﻝ ﺑﻪ ﻫﺮ ﮐﺲ ﺩﺍﺩﯾﻢ، ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺩﻝ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ
ﻧﺴﻠﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻗﺎﺑﺖ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ
ﻧﺴﻞ ﮐﻨﮑﻮﺭ ﻭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺭﺷﺘﻪ
ﻧﺴﻞ ﺩﻋﻮﺍ ﺳﺮ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻣﺘﺮﻭ
ﻧﺴﻞ ﺩﻭﯾﺪﻥ ﭘﺸﺖ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﻭ ﭼﭙﯿﺪﻥ ﺗﻮﯼ ﺗﺎﮐﺴﯽ
ﻧﺴﻞ ﺩﯾﺪﻥ ﻭ ﻧﺪﺍﺷﺘﻦ، ﺧﻮﺍﺳﺘﻦ ﻭﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻦ، ﺭﻓﺘﻦ ﻭ
ﻧﺮﺳﯿﺪﻥ
ﻧﺴﻞ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺁﺧﺮﺵ ﺑﺮ ﺩﻝ ﻣﺎﻧﺪ
ﻧﺴﻞ ﺁﻫﻨﮓ ﻫﺎﯼ ﺳﻮﺯﻧﺎﮎ
ﻧﺴﻞ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻧﺎﻣﺮﻏﻮﺏ
ﻧﺴﻞ ﺗﺤﺮﯾﻢ...
ﻧﺴﻞ ﻃﻼﻕ ﻫﻔﺘﺎﺩ ﺩﺭﺻﺪ
ﻧﺴﻞ ﻓﯿﺲ ﺑﻮﮎ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺑﯽ ﮐﺴﯽ
ﻧﺴﻞ ﮐﺶ ﺩﺍﺩﻥ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ
ﻧﺴﻞ ﺩﺭﺩ ﻭ ﺩﻝ ﺑﺎ ﺩﯾﻮﺍﺭ
ﻧﺴﻞ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻃﻌﻢ ﻟﺐ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﭽﺸﯿﺪﯾﻢ
ﻧﺴﻞ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺳﺮ ﺩﻭ ﺭﺍﻫﯽ
ﻧﺴﻞ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺑﯿﻦ ﺑﺪ ﻭ ﺑﺪﺗﺮ
ﻧﺴﻞ ﻋﻘﺪﻩ ﯼ ﺩﯾﺪﻩ ﺷﺪﻥ، ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺷﺪﻥ، ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺷﺪﻥ
ﻧﺴﻞ ﺑﻐﺾ، ﻧﺎﻟﻪ ، ﺿﺠﻪ
ﺳﮓ ﺩﻭ ﺯﺩﯾﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻏﺎﺯ ﺭﺍﻫﯽ ﮐﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻫﺰﺍﺭﻫﺎ ﺑﻪ
ﺁﺧﺮ ﺧﻄﺶ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ..."

[ یکشنبه دوم شهریور 1393 ] [ 19:47 ] [ نفس ]

[ ]

دردهای من جامه نیستند تا ز تن درآورم

 

چامه و چکامه نیستند تا به رشته سخن درآورم


نعره نیستند تا ز نای جان درآورم


دردهای من نگفتنی ست


دردهای من نهفتنی ست


دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست


دردِ مردم زمانه است


مردمی که چین پوستین‌شان


مردمی که رنگ رویِ آستین‌شان


مردمی که نامهایشان


جلدِ کهنه شناسنامه هایشان درد می‌کند


من ولی تمام استخوانِ بودنم


لحظه های ساده سرودنم درد می‌کند


انحنای روح من


شانه های خسته غرور من


تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته ا
ست

 

کتف گریه های بی بهانه ام


بازوان حس شاعرانه ام زخم خورده است


دردهای پوستی کجا؟


درد دوستی کجا؟


این سماجت عحیب پافشاریِ شگفت دردهاست


دردهای آشنا


دردهای بومی غریب


دردهای خانگی


دردهای کهنه لجوج


اولین قلم حرف حرفِ درد را در دلم نوشته است


دست سرنوشت خون درد را با گلم سرشته است


پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟


درد رنگ و بوی غنچه دل است


پس چگونه من رنگ و بوی غنچه را


ز برگهای تو به توی آن جدا کنم ؟


دفتر مرا دست درد می‌زند ورق


شعر تازه مرا درد گفته است


درد هم شنفته است


پس در این میانه من ازچه حرف می‌زنم؟


درد حرف نیست


درد نام دیگر من است


من چگونه خویش را صدا کنم؟

 

[ جمعه سی و یکم مرداد 1393 ] [ 22:51 ] [ نفس ]

[ ]

 

ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺘﻪ ، ﻳﮏ ﺟﻔﺖ ﮐﻔﺶ ﺧﺮﻳﺪﻡ ﮐﻪ ﺭﻧﮕﺶ


ﻗﺸﻨﮓ ﺑﻮﺩ


ﺍﻣﺎ ﺍﻧﺪﮐﻲﭘﺎﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ .


ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ : ﮐﻤﻲ ﮐﻪ ﺑﮕﺬﺭﺩ،


ﺟﺎﺑﺎﺯﻣﻲ ﮐﻨﺪ .


ﺧﺮﻳﺪﻡ ،


ﭘﻮﺷﻴﺪﻡ ،


ﺧﻴﻠﻲ ﮔﺬﺷﺖ ﺍﻣﺎ ﺟﺎ ﺑﺎﺯﻧﮑﺮﺩ ،


ﻓﻘﻂ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻫﺎﻱ ﭘﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﻣﻲ ﺳﺎﺧﺖ .


ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ،


ﺑﻬﺮ ﺣﺎﻝ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻧﮕﻲ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﻢ ،


ﺩﺭﻣﺴﻴﺮﻫﺎﻱ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻣﻲ ﭘﻮﺷﻢ .


ﺩﺭ ﻣﺴﻴﺮﻫﺎﻱ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻫﻢ ، ﭘﺎﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﻣﻲ


ﮐﺮﺩ .


ﻣﻦ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ .


ﮐﻔﺸﯽ ﮐﻪ ﭘﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ


ﻫﻢﺧﻮﺷﺮﻧﮓ ﺑﻮﺩ ،


ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻣﯽ ﺧﺮﯾﺪﻡ ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﺮﯾﺪﻡ ﻭ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ


ﮐﺮﺩﻡ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻧﮕﻬﺶ ﻣﯽ ﺩﺍﺷﺘﻢ .


ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺍﺳﺖ ،


ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻧﮕﻬﺶ ﺩﺍﺷﺖ .


ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻃﯽ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻭ ﺳﺎﻝ ﻫﺎ


ﺣﻤﻠﺶ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻣﺮﯼ


ﺩﻟﺨﻮﺍﻩ ﺗﺒﺪﯾﻞ


ﺷﻮﺩ .


ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﮐﺮﺩﻧﺶ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ،


ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﺷﺪﻥ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩ .


ﺍﻣﺮﻭﺯ!!!


ﮐﻔﺶ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺭ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ

 

[ سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393 ] [ 10:32 ] [ نفس ]

[ ]

در هیاهوی زندگی دریافتم

چه دویدن هاییکه فقط پاهایم را از من گرفت

درحالیکه گویی ایستاده بودم ،

چه غصه هاییکه فقط باعث سپیدی مویم شد

در حالیکه قصه ای کودکانه بیش نبود ،

دریافتم کسی هست

که اگر بخواهد

میشود

و اگر نه نمیشود

"به همین سادگی "

کاش

نه میدویدم

و نه غصه میخوردم

فقط او را میخواندم .

[ چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393 ] [ 15:35 ] [ نفس ]

[ ]

وابستگی یا دلبستگی ؟


وابستگی یعنی می خواهمت ؛ چون مفیدی

 

دلبستگی یعنی می خواهمت ؛ حتی اگر مفید نباشی

 

من به خودکار گرانقیمت روی میزم برای جلسات مهمی که دارم وابسته ام.

 

اما به جعبه آبرنگ بی خاصیتی که یادگار دوران کودکیم است دلبسته ام .

 

من به میز مدیریت که هر روز پشت آن می نشینم وابسته ام

 

اما به آن گلدان کوچک کاکتوسی که پشت پنجره گذاشته ام ؛ دلبسته...

 

وابستگی ها را جامعه و فرهنگ و والدین می آموزند و پرورش می دهند؛

 

اما دلبستگی ها انعکاس خود واقعی من است .

 

حالا شما بیشتر وابسته ای یا دلبسته ؟

[ شنبه یازدهم مرداد 1393 ] [ 19:1 ] [ نفس ]

[ ]


بگذار بعد از این


تنها


پیشانی تو را بسرایم!


حرفی است عامیانه که می گویند:


«تقدیر هر کسی را


از پیش روی لوح جبینش نوشته اند»


بگذار عامیانه بیندیشم!


پیشانی تو شاهد این راز است


بر روی خطوط موازی


زخم تو نکته‌ای است که باید خواند


در امتداد پرواز


زخم تو مثل نقطه‌ی آغاز است

 

بگذار عاشقانه بگویم!


بر صفحه‌ی جبین تو


آن نقطه


آن خطوط موازی است
که سرنوشت هر قوم مرا شکل می‌دهد

پیشانی تو


تفسیر لوح محفوظ


پیشانی تو سوره‌ی نور است


این راز سر به مهر قدیمی


از دستبرد حادثه دور است!

 

بگذار بعد از این


تنها


پیشانی تو را بسرایم!

قیصر امین پور

[ یکشنبه پنجم مرداد 1393 ] [ 22:25 ] [ نفس ]

[ ]


گاهــــــے دلم براي خودم تنگ ميشود


گاهــــــے دلم براي باورهاے گذشته ام تنگ ميشود


گاهــــــے دلم براي پاكيهاے كودكانه ے قلبم ميگيرد


گاهــــــے دلم از رهگذرانے كه در اين مسيـر بے انتها آمدند و رفتند ، خسته ميشود


گاهــــــے دلم از راهزنانے كه ناغافل دلم را ميشكنند ميگيرد


گاهــــــے آرزو ميكنم اے كاش


دلــــــي نبود تا تنگ شود


تا خسته شود


تا بشكند

[ شنبه بیست و هشتم تیر 1393 ] [ 12:29 ] [ نفس ]

[ ]

زندگی یعنی چه!؟


از خیاطی پرسیدند : زندگی یعنی چه ؟


گفت: دوختن پارگی های روح و دل با نخ توبه...!


از باغبانی پرسیدند: زندگی یعنی چه ؟


گفت: کاشت بذر عشق در زمین دلها زیر نور ایمان...!


از باستان شناسی پرسیدند: زندگی یعنی چه ؟


گفت: کاویدن جانها برای استخراج گوهر درون...!


ار ایینه فروشی پرسیدند : زندگی یعنی چه ؟


گفت: زدودن غبار ایینه ی دل با شیشه پاک کن توکل...!


از میوه فروشی پرسیدند : زندگی یعنی چه ؟


گفت: دست چین کردن خوبی ها در صندوقچه ی دل...!


و اینک تو ای دوست، بگو زندگی یعنی چه ؟

 

[ شنبه بیست و یکم تیر 1393 ] [ 11:41 ] [ نفس ]

[ ]

برای خوشبخت بودن، فرش قرمز لازم نیست!


نیازی به فریاد حوادث نیست.


موسیقی باران، برای دلخوشی کافیست.


سلامی به پدر، نگاهی به خواهر کافیست.


برای خوشبخت بودن، آغوش گرم یک مادر کافیست.


سواری روی موج خیال ،


نشستن کنار یادگاریها ،


رفتن میان خاطره ها کافیست.


برای خوشبخت بودن، یک احساس کوچک خوشبختی کافیست

[ شنبه چهاردهم تیر 1393 ] [ 15:39 ] [ نفس ]

[ ]


سعی کن اشتباه کنی


سعی کن یه نفرو صادقانه دوست داشته باشی


امـــــــــا


وقتی به اشتباهت پی بردی و فهمیدی که طرف مقابل


ارزش این اشتباه رو نداره


دیگه روی اون فرد نه حساب باز کن و نه تکرارش کن


برو دنبال زندگی خودت


قیدشو بزن حتی اگر ملکه یا شاهزاده مصری باشه


اینجور آدمها مثل لباس هستن


بخاطر یه لباس خودتو چاق یا لاغر نکن


یا بندازش دور یا ببخش به دیگری


تو همینجوری که هستی بهترینی

 

 

 

 

 

[ پنجشنبه پنجم تیر 1393 ] [ 20:16 ] [ نفس ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،