تاريخ : جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ | 9:48 | نویسنده : نفس

 

دلتو بتکون

از حرفا

بُغضا

آدما

دلتو بتکون از هرچی که تو این یک سال …

یادش دلتو به درد آورد

از خاطره هایی که گریه هاش بیشتر از خنده هاش بود

از نفهمیدنِ اونایی که همیشه فهمیدیشون

دلتو بتکون از کوتاهی های خودت

اگه با یه

“ببخشید! من هم مقصر بودم” یکی رو آروم می کنی

آرومش کن

دلتو بتکون.. یه نفسِ عمیق بکش

سلام بده به بهار

به اتفاقای خوب

امیدوارم سال۹۴ بهترین سال زندگیتون باشه
نوروزتون پیشاپیش مبارک



تاريخ : شنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۳ | 11:12 | نویسنده : نفس

من راه رفتن را از يك سنگ اموختم
دويدن را از يك كرم خاكي
و پرواز را از يك درخت
بادها از رفتن به من چيزي نگفتند
زيرا انقدر در حركت بودندكه رفتن را نمي شناختند
پلنگان دويدن را يادم ندادند
زيرا انقدر دويده بودند كه دويدن را از ياد برده بودند
پرندگان نيز پرواز را به من نياموختند 
زيرا چنان در پرواز خود غرق بودند كه ان را به فراموشي سپرده بودند
اما سنگي كه درد سكوت را كشيده بود،رفتن را مي شناخت 
و كرمي كه در اشتياق دويدن سوخته بود،دويدن را مي فهميد
و درختي كه پاهايش در گل بود،از پرواز بسيار مي دانست!
انها از حسرت به درد رسيده بودند و از درد به اشتياق و از اشتياق به معرفت
وقتي راه رفتن اموختي،دويدن بياموز
و دويدن كه اموختي،پرواز را.....



تاريخ : سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ | 13:4 | نویسنده : نفس

ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺩﻭﺑﺎﺭ ﺯﻧﮓ ﻧﺰﻥ ﻭ ﺑﻪ ﭘﯿﺎﻡ ﺩﺍﺩﻥ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻧﺪﻩ
ﮐﺠﺎﯾﯽ؟
ﻧﮕﺮﺍﻧﺖ ﺷﺪﻡ
ﮐﺎﻓﯿﻪ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﯼ !
ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ،ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺁﻧﻼﯾﻨﻪ ﭼﺖ ﻧﮑﻦ
ﺍﮔﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺕ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻪ ﺳﺮﮔﺮﻡ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯿﺸﺪ،
ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻘﺪﻣﻪ ﯾﻬﻮﯾﯽ ﺭﻓﺘﻦ ﻧﺮﻭ
ﺍﮔﺮ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻨﺖ ﭘﯿﺸﺖ ﻣﯿﻤﻮﻧﺪﻥ،
ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﻧﮑﻦ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺑﺪﻩ،ﭼﻮﻥ ﺍﮔﻪ
ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺎﺕ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯿﮑﺮﺩ،ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻓﺮﻭﺧﺘﺖ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ
ﻓﺮﺻﺖ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻧﺪﻩ
ﺗﻮ ﺑﺎﺯﯾﭽﻪ ﺩﺳﺖ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﻧﯿﺴﺘﯽ .
ﺑﺎﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﻬﺖ ﺑﺪﯼ ﮐﺮﺩ ﺑﺨﺎﻃﺮﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﻪ ﺁﺳﻮﻧﯽ ﺁﺷﺘﯽ
ﻧﮑﻦ
ﭼﻮﻥ ﺍﻭﻥ ﻣﻘﺼﺮﻩ ﻭﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﺮﺩﻩ
ﺍﮔﺮ ﻗﺪﺭﺗﻮ ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺖ ﺩﺭ ﺣﻘﺖ ﺑﺪﯼ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩ
ﻣﯿﺪﻭﻧﻢ ﺳﺨﺘﻪ ﻭﻟﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻗﻠﺒﯽ ﻗﻮﯼ ﻭﺷﺨﺼﯿﺘﯽ ﻗﻮﯼ ﺗﺮ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ
ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﺸﻨﻮ
ﺗﻮ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﺎﺭ ﺑﻪ ﻧﻔﺴﺖ ﻋﺰﺕ ﻣﯿﺒﺨﺸﯽ ﻭ ﺷﺨﺼﯿﺘﺖ ﺭﻭ ﺣﻔﻆ ﻣﯿﮑﻨﯽ
ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﻪ ﺗﻮ ﺧﺪﺍ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﮔﻪ ﮐﺴﯽ ﺗﻮﺑﻪ ﺷﮑﺴﺖ ﺑﮕﯽ ﺑﺎﺯ ﺁﯾﺪ ...



تاريخ : جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۳ | 18:48 | نویسنده : نفس

چیزی آموخته ام و آن این است که :


آموختم مهم نیست چه پیش می آید

و یا چقدر امروز طاقت فرسا به نظر می رسد،

زندگی ادامه دارد، و فردا بهتر خواهد شد.


آموختم که امرار معاش کردن با زندگی کردن خیلی فرق می کند.

آموختم که گاهی زندگی به ما شانس دومی میدهد.


آموختم که اگر درد و رنجی هم داشته باشم،

نباید خودم هم به یکی از همان درد و رنج ها تبدیل شوم.


آموختم که مردم آنچه را گفته ای و انجام داده ای فراموش خواهند کرد،

ولی هرگز حسی را که با تو تجربه کرده اند، از یاد نخواهند برد.

 



تاريخ : چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۳ | 17:14 | نویسنده : نفس

حرص نخورید.
ناراحتی را نبلعید.
همانطور که از خوردن غذای مانده و فاسد پرهیز میکنید

از جذب کردن و بلعیدن حرف های بیهوده پرهیز کنید.
نگذارید حرف هایی که به نظر خودتان صحیح نمی آید ،

ذهن تان را خراب کند و باعث شود که دچار تهوع فکری شوید.
اگر دلخورید بیان کنید.
اگر می ترسید ترس تان را به زبان بیاورید.
اگر عصبانی هستید عصبانیت تان را نشان دهید.
گریه دارید؟ گریه کنید.
مفاهیمی مثل خویشتن داری و سکوت و بردباری را بگذارید کنار.
ناراحتی ها را باید ابراز کرد و گرنه بعدها می شود کابوس.
می شود تیک عصبی. تنگی نفس. خارشِ تن.
می شود دسیسه چینی و بهانه جویی.
ناخن و لب جویدن و تند تند پاها را تکان دادن.

نگذارید کسی اعتماد به نفس شما را خدشه دار کند.
با نگاه.
با لبخند معنی دار.
با کنایه.
با حرف و طعنه.
سعی کنید به خودتان ایمان بیاورید.
با خودتان صلح کنید.
خودتان را همانطور که هستید دوست داشته باشید.
چهره تان را، اندام تان را.
صلح کردن با خود آغاز زندگی ست.
از گذشته فرار نکنید و آن را بپذیرید.
با خود مهربان باشید و اشتباهات و غفلت ها را به خودتان ببخشید.

در لحظه شاد باشيد



تاريخ : شنبه چهارم بهمن ۱۳۹۳ | 12:4 | نویسنده : نفس

ديگر رفتم تا تو باشي

رفتم که نباشم
که تو باشی و تو
که چقدر لحظات بی تو بودن را مزه مزه کردم
همه نبودنهایت تلخ بود.
همه گس ... همه کال ...
همه بی طعم از رویشی نه از خاک تنم
تو ماندی ... ولی هرگز از مقصدم نپرسیدی
که کجای راه من را گم کرده ام؟
آری
من از دیار غربت غربتم را دیاری غریبم
و رهگذری که از ميان ذهن من ميگذرد
هنوز هم غايب است
چقدر خستگی راه را در پاهای پینه بسته و آبله زده ام ، احساس کردم
و تو هیچ ندانستی که چقدر در پی تو با پای پیاده به دنبال باد، 
تا انتهای راه دویدم
و هیچ نیافتم نه من را نه ترا
و باز گشتم به ابتدای راهی که تو هم دیگر در آن نباشی
به آغازی که من بودم و خدایی که آن روز درخت سیب را آفرید
از ابتدایی ترین راه ، آغاز خواهم کرد.
دوباره خواهم ساخت
حتی اگر دیگر تو هم نباشی
نهالی خواهم کاشت
خوشه ای از دلی پاک
ساقه ای از صداقتی بی ریا
دیگر گندمی های گیسوانت را به دست باد نخواهم داد
آنقدر رفتم و رفتم که هنوز هم برنگشتم
شب را دوست دارم
چون ديگر رهگذري از کوچه پس کو چه هاي
شهرم نمي گذرد
تا سر گرداني مرا ببيند
چون انتها را نمي بينم
تا براي رسيدن به آن اشتيا قي نداشته باشم 
شب را دوست دارم چون
ديگر هيچ عابري از دور اشک هاي يخ زده ام
را در گوشه ي چشمان بي فروغم نمي بيند
شب را دوست دارم : چرا که اولين بار تو را در شب يافتم
از شب مي ترسم : تو را در شب از دست دادم
از شب متنفرم ، به اندازه ي تمام عشق هاي
دروغين با آفتاب قهرم



تاريخ : یکشنبه هفتم دی ۱۳۹۳ | 8:38 | نویسنده : نفس

دوستانه بهت می گم
سعی کن کسی رو اذیت نکنی
دلشو نشکنی
غمگینش نکنی
غرورشو زیر پات نگذاری
سعی کن بی مهابا وارد زندگی کسی نشی
سعی کن بی دلیل از عزیزانت نگذری
تو میگذری اما دنیا از تو نمیگذره
مواظب قلب های شکسته باش
باور کن حتی دل یک نفر هم خیلی مهمه
به خاطر راست بودن راهت
پیچ و خم تو زندگی آدم ها ننداز
فرق هارو بفهم
بیهوده، بیهوده هست اما
بین بیهوده زندگی کردن و بیهوده خندیدن
تفاوت از زمین تا آسمونه
زندگی رو بفهم و سخت نگیر
زندگی به سختی ش نیست
به اینه که چقدر سخت بگیری

یادت باشه همیشه آدم هایی برای شکستن قلبت هستند
و این تویی که باید اون هارو بشناسی
لبخند بزن عزیزم
زیاد فکر نکن
لباس و ماشین و پول برای آسایش بیشتر در زندگیه نه تمام زندگی
سعی کن ساده باشی
ساده بخندی
ساده بپوشی
ساده دل ببندی
ساده دوست داشته باشی
و ساده محبت کنی
باور کن عــــــــــشق
همین چیزهای ساده ست
موفق باشی دوست گلم



تاريخ : دوشنبه یکم دی ۱۳۹۳ | 19:16 | نویسنده : نفس

 

دو قدم مانده که پاییز به یغما برود
این همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ دنیا برود

هرکه معشوقه برانگیخت گوارایش باد......
دل ِ تنها به چه شوقی پی ِ یلدا برود؟
گله هارابگذار!
ناله هارابس كن!

تابجنبيم تمام است تمام!!
مهرديدي كه به برهم زدن چشم گذشت....
ياهمين سال جديد!!
بازكم مانده به عيد!!
اين شتاب عمراست ...
من وتوباورمان نيست كه نيست!!

زندگي گاه به كام است و بس است؛
زندگي گاه به نام است و كم است؛
زندگي گاه به دام است و غم است؛
چه به كام و
چه به نام و
چه به دام...
زندگي معركه همت ماست...زندگي ميگذرد...

زندگي گاه به راز است و ملامت بدهد؛
زندگي گاه به ساز است و سلامت بدهد؛
زندگي گاه به ناز است و جهانت بدهد؛
چه به راز
و چه به ساز
و چه به ناز...
زندگي لحظه بيداری ماست زندگی میگذرد

 


تاريخ : دوشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۳ | 18:53 | نویسنده : نفس

کاش از انگشتهای دستمان یاد میگرفتیم
یکی کوچک,یکی بزرگ
یکی بلند و یکی کوتاه
یکی قوی تر و یکی ضعیف تر
اما 
هیچکدام دیگری را له نمیکند
و هیچکدام دیگری را مسخره نمیکند 
و هیچکدام برای دیگری تعظیم نمیکند
آنها کنار هم یک دست میشوند و کار میکنند
چرا ما انسانها اگر از کسی بالاتر بودیم,

لهش میکنیم و اگر از کسی پایینتر بودیم او را میپرستیم
شاید بخاطر همین که یادمان باشد,

نه کسی بنده ماست,

نه کسی خدای ما,

خداوند انگشتهای ما را اینگونه آفرید
آری,باید باهم باشیم و کنار هم
آنگاه لذت یک دست بودن را میفهمیم.



تاريخ : شنبه هشتم آذر ۱۳۹۳ | 12:16 | نویسنده : نفس

یاد بگیر.....!
یاد بگیر گاهی وقت ها بی دلیل لبخند بزنی
زندگی کنی. شاد باشی و نفس بکشی
یاد بگیر برای خودت زندگی کنی نه برای افکار عمومی
تو هر کاری بکنی دیگران حرفی برای گفتن دارن
اصلا مردم دنبال همین حرف زدن ها هستند
یاد بگیر غمهاتو برای خودت نگاه داری
بعضی از حس ها آنقدر خصوصی هستند که فقط با خودت باید مرور کنی
اگر پای کسی به دردهات وا بشه خیلی زود چند برابر میشه
یاد بگیر بی دلیل دوست داشته باشی حتی اگه بدی ببینی
خودت میدونی که مردم این روزها کلا بد برداشت می کنن
یاد بگیر با همه خوش رفتار باشی و دل کسی رو نشکنی
چون برای زنده بودن تو یا اون تا فردا هیچ تضمینی نیست
پس سعی کن در زمان حال دوست داشته باشی و قدردان باشی
حسرت فردا نه برای تو و نه برای اون ریالی نمی ارزه
یاد بگیر زیاد خودتو درگیر پول و مال دنیا نکنی
بهترین روزها و سلامتی رو فدا نکن تا پول به دست بیاری
چون فردا همون پولو خرج سلامتیت می کنی
بین مشغله ها و درگیری هات کمی هم برای 
زندگی کردن
برای دوست داشتن
برای توجه کردن
برای محبت کردن
و برای خودت وقت بگذار
یاد بگیر عزیز من
باور کن هیچ کاری سخت نیست البته اگر خودت سخت نگیری
موفق باشی